نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوسته دل ز قطع امید آرمیده است

راحت درین چمن بر نخل بریده است

صبرم به جستن دل گمگشته رفته است

طفل سرشک در پی رنگ پریده است

با گریه خنده‌رویم و با ناله گرم خون

باز از شراب غصه دماغم رسیده است

شاد است بخت بد که به مفتم ز دست داد

گوئی مرا فروخته یوسف خریده است

بی‌مزد دست، خار ز پائی نمی‌کشد

همراهی زمانه بدینجا کشیده است

تا چند نیش عقربی از دخل کج خورم

کسب کمال شعر دلم را گزیده است

رنگین سخن گمان نبری خویش را، کلیم

کز خامهٔ بریده زبان خون چکیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از ناامیدی و درد در دل شاعر است. شاعر با اشاره به قطع امید خود، به دنبال آرامش و راحتی در زندگی است، اما در عوض با غصه و رنج دست و پنجه نرم می‌کند. او به درد جدایی و حسرتی که دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرچند رویش خنده است، اما دلش از غم پر است. شاعر احساس می‌کند بخت بدش او را به زمین کلافه‌ای کشانده و از دست رفته است. در نهایت، او به سختی‌هایی که در تلاش برای پیداکردن کمال و حقیقت شعر خود می‌کشد، اشاره می‌کند و تعبیر می‌کند که کلمات او از درونش چکه می‌کنند، حاکی از عواطف عمیقش است.