غزل شمارهٔ ۹۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آزادگی ز منت احسان رمیدن است
قطع امید دست طلب را بریدن است
بحری است زندگی که نهنگش حوادث است
تن کشتی است و مرگ به ساحل رسیدن است
سیر ریاض عالم جان با حجاب تن
گلزار را ز رخنهٔ دیوار دیدن است
در دور ما ز خست ابنای روزگار
دشوارتر ز مرگ، گریبان دریدن است
در کوی دوست خاکنشینی ز حد گذشت
ای تیغ جور، نوبت در خون طپیدن است
تدبیر تنگدستی جستم ز عقل، گفت
دستی که کوته است علاجش بریدن است
افتاد پیش در سخن آنکس که ایستاد
عیب کمیت خامه درین ره دویدن است
در بند خانه با همه آزادگی، کلیم
از اشتیاق پای به دامان کشیدن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم آزادگی و استقلال اشاره میکند. او میگوید که آزادگی یعنی از منت دیگران دوری گزیدن و قطع امید از طلب و نیاز به کمک دیگران. زندگی را به دریایی تشبیه میکند که حوادث مانند نهنگهایی در آن شنا میکنند و عبور از مرگ به ساحل زندگی به سختی است. شاعر به دشواریهای زندگی و تلاش برای گریختن از آنها نیز اشاره دارد. در ادامه، به عشق و اشتیاق به دوست نیز اشاره میکند و میگوید که کسی که در بند است، حتی با تمام آزادگی خود، نمیتواند به راحتی از عشق خود دور شود. در نهایت، او میفهمد که گاهی باید از راه عقل و تدبیر دوری کرد و به دل و عواطف خود گوش فرا داد.