نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را تپیدن از غم دنیا، شعار نیست

صد شکر کآب طینت ما موج‌دار نیست

بی‌جذبهٔ جنون نرسد کس به هیچ جا

سالک به راه مانَد اگر نی سوار نیست

روشندلان حباب‌صفت، دیده بسته‌اند

روزن چه احتیاج اگر خانه تار نیست

آن را که دل ز مشرب منصور آب خورد

کشکول فقر او به جز از چوب دار نیست

قطع امید کرده نخواهد نعیم دهر

شاخ بریده را نظری بر بهار نیست

دل را که باشد آتش شوقی، به غم چه کار؟

آئینهٔ گداخته جای غبار نیست

مجلس‌فروز گبر و مسلمان، یک آتش است

در سنگ دیر و کعبه بجز یک شرار نیست

لوح مزار خویش ز دیوان خود کنم

یعنی مرا به غیر سخن یادگار نیست

در گلشنی که عشق بود باغبان، کلیم!

جز آشیان سوخته بر شاخسار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق شاعر درباره غم‌های دنیا و جستجوی معنای واقعی زندگی صحبت می‌کند. شاعر اعتراف می‌کند که غم‌های زندگی تنها شعاری نیستند و از عمیق‌ترین مشکلات بشری ناشی می‌شوند. او به نوعی از ناامیدی و فاصله گرفتن از دنیا اشاره دارد و می‌گوید که انسان بدون عشق و اشتیاق نمی‌تواند به جایی برسد. شاعر همچنین به وحدت و یکسانی بین مسلمانان و غیرمسلمانان اشاره می‌کند و این نکته را مطرح می‌کند که در نهایت همه به یک حقیقت مشترک می‌رسند. او می‌خواهد با نوشتن یادگاری از خود، وجودش را جاودانه کند و در انتها به عشق و پیوند عمیق آن با زندگی اشاره می‌کند.