غزل شمارهٔ ۹۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درِ صد زخم جفا زان مژه بر دل باز است
غمزه زان ناوک کج سخت درست انداز است
هرکه خودبین و خودآرا ز هنر بیخبر است
همچو طاووس که پر زینت و کم پرواز است
سر توحید ز زنجیر شود معلوم است
صد دهان نغمه سرا باشد و یک آواز است
دخل بیجا ندهد غیر خجالت اثری
تیر کج باعث رسوائی تیرانداز است
طوطی آن روز که منقار به خون رنگین کرد
گشت روشن که چه روزیّ سخنپرداز است
دیده بگشا که هم امروز بوَد روز جزا
زنگ آئینه سزا یافتن غماز است
در وفا طایر تصویر توان گفت مرا
بستهٔ یک چمنم دائم و بالم باز است
چون دل مرده شود زنده ز تأثیر سخن
این گهر گرنه کلیم از صدف اعجاز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تم themes عمیق عشق، خودشناسی، و وفا میپردازد. شاعر به زخمهای ناشی از نگاههای عاشقانه و تاثیرات عمیق آن اشاره میکند. او بیان میکند که خودبینی و تظاهر به زیبایی مانند طاووس است که فقط زینت دارد اما نمیتواند پرواز کند. همچنین، شاعر به وجود یک سراینده واحد در میان صداهای مختلف و تأثیر سخن بر زندگی انسان میپردازد. او در نهایت به importance وفا و برقراری ارتباط عمیق از طریق کلمات و احساسات اشاره میکند، که میتواند جان را زنده کند.