شمارهٔ ۳۱ - تاریخ فوت مولانا ملک قمی کلیم
کلیم / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
ملک آن پادشاه ملک معنی
که نامش سکه نقد سخن بود
چنان آفاق گیر از اهل معنی
که حد ملکش از قم تا دکن بود
زدی از سوز دل در خانه آتش
دوات و کلک او شمع و لگن بود
بصورت گر بکلکش آرمیدی
بمعنی ساکن بیت الحزن بود
بهر جا بکر معنی جلوه کردی
باو نزدیکتر از پیرهن بود
سوی گلزار جنت رفت آخر
که دلگیر از هوای این چمن بود
قلم چون نی اگر نالد عجب نیست
نه او را در بنان او وطن بود
کسی کانگشت بر حرفش نهادی
زغم انگشت حسرت در دهن بود
بجستم سال تاریخش ز ایام
بگفتا (او سر اهل سخن بود)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی پادشاهی است که در دنیای معنوی و ادبی بسیار بلندمرتبه و قابل احترام است. نام او به اندازهای مشهور است که به عنوان نماد سخن و ادب شناخته میشود. وسعت حکمرانی او از قُم تا دکن را شامل میشود و این نشاندهندهی عظمت و گستردگی فکرش است. او به واسطهی دلنگرانیهایش در زندگی، در تلاش برای ابراز احساسات و آرزوهایش بوده و همواره به معنای زندگی توجه داشته است. در پایان، شاعر اشاره میکند که او به دلیل عمق فکر و هنر خود، جزو بزرگترین شخصیتهای ادبی است و نامش در تاریخLiterature به عنوان سرآمد اهل سخن خواهد ماند.