نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ - تاریخ فوت صادق خان کلیم

کلیم / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رفته شمعی ز بزم دهر کز او

عالمی بود روشنی اندوز

خان قدسی سرشت صادق خان

شه بفردوس انجمن افروز

جان پاکش بعالم علوی

رفت مانند مرغ دست آموز

خاکش از آب دیده گل کردم

باورم نیست این قضیه هنوز

می کند پاره جامه طاقت

گرچه تیر اجل بود دلدوز

سال تاریخ اینچنین ماتم

چیست غیر از (قضیه جانسوز)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از فقدان یک شخص بزرگ و فرهیخته سخن می‌گوید که مانند شمعی در دنیای تاریک روشنایی‌بخش بوده است. او که به مانند یک مرغ دست‌آموز به عالم بالا پرواز کرده، با مرگش اندوهی عمیق به جا گذاشته است. شاعر احساس غم و ناآوری خود را بیان کرده و نمی‌تواند باور کند که چنین شخصی دیگر در میان ما نیست. در نهایت، شاعر به ماتم و سوگ خود اشاره می‌کند و از درد جدایی سخن می‌گوید.