شمارهٔ ۱۵ - وله ایضا کلیم
کلیم / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کلید سخن را چو پیدا کنم
در وصف دولتسرا وا کنم
زبانی ز همت بلندان بوام
بگیرم که گویم ز قدرش کلام
سر رفعت و پای بنیاد او
که عرش آشنا شد بامداد او
سراپا چو طوبی است راحت فزا
چو زلف سیه سایه اش دلربا
سرافکند در پیش جاهش حباب
که با آن نماندست آن آب و تاب
زمانه بسی گرچه آرایدش
ولی مقدم شاه می باشدش
شه معدلتخواه، شاه جهان
ملاذ سلاطین، شاه جهان
که بر درگهش صبحدم سرگماشت؟
که شب تاج خورشید بر سر نداشت
پی را تب شمع کمتر غلام
مقرر کند حاصل ملک شام
تواند دو صد صف شکستن برزم
که یکدل نیارد شکستن ببزم
درش راز شاه و گدا نیست ننگ
که در پیش دریاچه خس چه نهنگ
زمانش بهاریست پر رنگ و بو
درم چون شکوفه است ریزان ازو
بود یارب از فضل پروردگار
حیات خضر سبزه ای زین بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف یک دولتسرا و شکوه و زیبایی آن میپردازد. او کلید سخن را در دست دارد و قصد دارد تا درباره ویژگیهای عالی این مکان سخن بگوید. دولتسرا به سمبلی از رفعت و عظمت تصویر میشود که مانند درخت طوبی است و زیبایی آن دلربا میباشد. شاعر به مقام و منزلت شاه اشاره میکند که همچون خورشید است و در برابر او تمام زیباییها و زرق و برقها رنگ باختهاند. او همچنین بر بهار و زندگی پرشکوه این مکان تأکید میکند و از فضل پروردگار به عنوان منبع حیات و شکوفایی یاد میکند. شعر در نهایت به تاثیرات مثبت و زیباییهای این مکان اشاره دارد که شبیه شکوفهای در فصل بهار است.