شمارهٔ ۷ - بجهت نقش کردن بر حاشیه سراپرده شاهی کلیم
کلیم / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برای سراپرده اش آفتاب
ز زرتاب تابیده زرین طناب
چنان ابره از زر کشتی تابناک
که زرین شود میخ چوبین بخاک
شود اطلس چرخش ار آستر
بیابد ز اقبال روی دگر
چنان از طراوت صفا گستر است
گه از پرده چشم روشن تر است
جدائی ازین پرده تا می کشید
چو خواب پریشان که مخمل ندید
بجائی که او سایه گستر شود
ز زربفت او خاک پر زر شود
بنقش و نگارش چو طاووس دید
ز پر بیش از پا خجالت کشید
ز بزمت چنان عزت اندوخته
که زر خویشتن را بر او دوخته
بخدمت فشرده است پای درنگ
نمی آید از ایستادن بتنگ
زهی خدمت اندیش صاحب حیا
که گیرد عصا از درون قبا
نکرد از ادب پشت بر بزم شاه
که دارد چو او حق خدمت نگاه
ز قربش همه محرمان در حساب
چو استد کند پشت بر آفتاب
بهر سرزمینی که شاه جهان
نهاده است پاگشته بر گرد آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و شکوه آفتاب و فراخی آن اشاره میکند که مانند طناب زرین درخشان است. همچنین، سخن از پردهای است که با روشنایی و صفای خود، فضای اطراف را زیباتر میکند. شاعر به نوعی تصویر میکند که جدا شدن از این زیبایی و نیکویی، همچون خواب پریشانی است که آرزوی نداشتن آن را دارد. در ادامه، به عزت و عظمت شخصیتهایی اشاره میشود که در محضر شاه قرار دارند و تمام ادب و احترام را در برخورد با او حفظ میکنند. در نهایت، بر اهمیت جایگاه شاه و تأثیر او بر سرزمینها تأکید میشود.