شمارهٔ ۶ - برای نقش کردن بر حاشیه جلد کتابی که صدف کاری شده بوده است کلیم
کلیم / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو دست قضا نقش این جلد بست
پر و بال طاووس در هم شکست
کتابش چو گوهر بود از شرف
مناسب فتادست جلد از صدف
کند خرده کاریش را چون نگاه
گذارد فلک عینک از مهر و ماه
چو خود را سزاوار این جلد دید
صدف دامن از دست گوهر کشید
تراوش ز بس می کند آب از او
گلش را نشسته است شبنم برو
برای تماشای این نوبهار
نگه باز گردانم از روی یار
کتابی کزو گشت زینت پذیر
میان دو گلشن شود جایگیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف کتابی میپردازد که به مانند یک گوهر باارزش است و جلد آن بهگونهای طراحی شده که نشانی از شکوه و زیبایی دارد. وقتی تقدیر دست به کار میشود و جلد کتاب را به وجود میآورد، به زیبایی آن لطمه میزند. اما زمانی که فلک (آسمان) به این کتاب نگاه میکند، شایستگی آن را میبیند و به آن عینکی شفاف و زیبا میدهد. شاعر سپس به زیباییهای طبیعت و شکوفایی بهار اشاره میکند و در نهایت به تماشای معشوق و کتابی که در میان دو گلشن قرار دارد، میپردازد. این اشعار به تمجید از زیبایی و شایستگی میپردازد.