شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای که نه شقّۀ چرخ اطلس
بارگاهی ز سرا پردۀ تست
بهر شاگردی فرّاشانت
بسته جوزا کمر خدمت چست
ماهرویان پس پردۀ غیب
کرده با نوک یراعت دل سست
پای چرخ آبله گشت از انجم
چونکه با عزم تو همراهی جست
ابر از آن روز که دست تو بدید
در سخادست ز دریای بشست
خصم را مهر گیاه در تو
در تن ریش بناکام برست
بر تو چون طالع تو میمون باد
عزم نهضت که ترا کشت درست
میروی عافیتت همره باد
کارمن خادم دریاب نخست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مقام و زیباییهای فردی میپردازد که در مرتبهی بالایی قرار دارد و به نوعی موهبتهایی از قبیل صداقت و زیبایی را در خود دارد. شاعر از نیرو و تأثیر این فرد بر دیگران سخن میگوید و به نحوی به ستایش او میپردازد، به ویژه در اشاره به صفات مثبت و تواناییهای او در برطرف کردن مشکلات و ایجاد امید. همچنین، با استفاده از تصاویری مانند چرخش چرخ و باران، بر حرکت و پویایی زندگی تأکید میکند و نهایتاً از خدمت به او به عنوان خادم یاد میکند.