قصاید — کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / کمالالدین اسماعیل
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ - و قال ایضایمدحه — ای آفتاب ملک که تا دامن ابد
- شمارهٔ ۵ - وله ایضاً فیه — ایا سرفرازی که خورشید پر دل
- شمارهٔ ۴ - ایضا له یمدح الصّدر العالم نورالدّین المنشی — نوری از روزن اقبال درافتاد مرا
- شمارهٔ ۲ - و له یمدح المولی رکن الدین مسعود حین انصرافه من خوارزم و یذکر ماجری — منم اینکه گشتست ناگه مرا
- شمارهٔ ۱ - و له یمدح الامام الاعظم الصّدر السّعید الشهیّد رکن الدّین مسعود بن ساعد — تبارک الله ازین جنبش نسیم صبا
- شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاً — ای که نه شقّۀ چرخ اطلس
- شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه — ای بزرگی که آستانۀ تو
- شمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحه — ای گفته جان جانها، روزی هزاربارت
- شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحه — ای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثر
- شمارهٔ ۹ - وله ایضآ عند عیادته ایّام — زهی دیدار تو فال سعادت
- شمارهٔ ۶ - و قال ایضاًَ یمدح الّصدر الّسعید رکن الدّین صامد و یصف الشّمس — چیست این جرم منوّر سال و ماه اندر شتاب؟
- شمارهٔ ۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین — روز عیدست بده جام شراب
- شمارهٔ ۸ - و له ایضا فی رمد عینه — جانم ز درد چشم بجان آمد از عذاب
- شمارهٔ ۲۱ - ایضاً له — پناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهان
- شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له — ای کریمی که در ستایش تو
- شمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحه — جهان سروری و پشت دودمان خجند
- شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحه — برتافتست بخت مرا روزگار دست
- شمارهٔ ۲۰ - و قال ایضآ فیه ویصف الازار و الخشبه الموضوعه فی داره — این وضع بین که گویی لطف مشکّلست
- شمارهٔ ۱۹ - و قال ایضآ یمدحه — ای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقست
- شمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند» — ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست
- شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمة — ای دل چو آگهی که فنا در پی بقاست
- شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاً — لبالبست دهانم زماجرایی چند
- شمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحه — طراوتی که جهان از دم بهار گرفت
- شمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحه — سپیده دم که نسیم بهار می آمد
- شمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحة — ز کار آخرت آن را خبر تواند بود
- شمارهٔ ۲۲ - و له فی المولی رکن الدّین مسعود و انفذها بخوارزم — دریای غصّه را بن و پایان پدید نیست
- شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفه — دوش عقلم که ترجمان نست
- شمارهٔ ۲۴ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین — مپرس کز تو چگونه شکستهدل برگشت
- شمارهٔ ۲۷ - فی النصیحه — گاه آنست دلم را که بسامان گردد
- شمارهٔ ۳۷ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیه بالنیروز.! — بزرگوارا روزت همیشه نوروزست
- شمارهٔ ۳۶ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیّه بالنیروز.! — بزرگوارا روزت همیشه نوروزست
- شمارهٔ ۳۰ - و له ایضاً یمدحه حین وصول بشارة انصافه — بوی فصل بهار می آید
- شمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاً — عید جهان عید تو فرخنده باد
- شمارهٔ ۳۴ - و قال ایضاً یمدحه — درین جناب همایون که تا قیامت باد
- شمارهٔ ۳۳ - و قال ایضاً یمدحه — اصفهان خرّمست ومردم شاد
- شمارهٔ ۳۲ - و قال ایضاً — زبان و خاطر من رای افرین دارد
- شمارهٔ ۳۱ - و قال ایضاً یمدحه — ای خداوندی که القاب تو چون فصل الخطاب
- شمارهٔ ۴۱ - وله ایضاً فیه — دعاگو را توقّع بود صدرا
- شمارهٔ ۳۹ - وله ایضاً — ای طلعت تو عید بزرگ جهانیان
- شمارهٔ ۴۴ - وله فی الصّاحب شهاب الدّین عزیزان — اگر در حیّز عالم کسی هست
- شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له یمدح الملک العادل اصفهبد المازندران — سپاهان رابهریک چنددولتها جوان گردد
- شمارهٔ ۴۳ - وله ایضاً فیه — فلک جنابا در آرزوی حضرت تو
- شمارهٔ ۴۰ - وله ایضآ یمدحه — درّی که چرخ بر طبق اسمان نهاد
- شمارهٔ ۳۸ - وله ایضاً یمدح الملک المعظم مظفرالدّین الاعظم — همیشه تازمین وآسمان باد
- شمارهٔ ۴۵ - وقال ایضایمدح الصّاحب السّعیدشرف الدّین معین الاسلام علی بن الفضل حین بناء المدرسة باصفهان — خدای عزّوجلّ هرچه درجهان آرد
- شمارهٔ ۵۱ - و قال ایضاً — خواجه از کبر آن پلنگ آمد
- شمارهٔ ۵۳ - و قال ایضاً — اگر چه صدر فخرالدّین کریمست
- شمارهٔ ۴۷ - و له ایضا یمدحه — ای خسروی که آتش تیغ تو روز کن
- شمارهٔ ۴۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی — بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد
- شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحه — فراق روی تو ما را بروی آن آورد
- شمارهٔ ۴۸ - وقال ایضاً یمدح الملک المعظّم مظفّرالدّین محمّد بن المبارز صاحب ایک — بحکمتی که خدای جهان مقدّرکرد
- شمارهٔ ۴۶ - و له ایضا یمدحه — خدایگان وزیران جهان فضل و کرم
- شمارهٔ ۵۲ - وله ایضاً — هر که در...هلد بغا باشد
- شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له — خدایگان بزرگان و مقتدای کرام
- شمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعد — ای که از درّ درج مدحت تو
- شمارهٔ ۵۹ - وقال ایضا یمدح الاتابک الاعظم سعد بن زنگی طاب ثراواه اوان استخلاصه من المواخذه — ایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکر
- شمارهٔ ۶۰ - و له ایضا یمدحه — زهی ستوده خصالی که از صدور کرام
- شمارهٔ ۵۵ - و قال ایضاً یمدحه «نظرنامه» — ای سرافراز که هر جای که صاحب نظریست
- شمارهٔ ۵۴ - وله یمدح الملک السّعیدسعدبن زنگی رحمة الله — تا دلم در خَم آن زلفِ پریشان باشد
- شمارهٔ ۵۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — از این بشارت خرْم که ناگهان آمد
- شمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندی — دلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمد
- شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاً — اسبی دارم که هرگز ایزد
- شمارهٔ ۶۹ - ایضاً له — خورشید چرخ شرع که نور چراغ فضل
- شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له — ای بزرگی که دست تریبتت
- شمارهٔ ۶۵ - وقال ایضآ یمدحه ویصف القصر — اساس قصر ازین خوبتر توان افکند؟
- شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه — سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل
- شمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرق — همرمان نازنینم از سفر باز آمدند
- شمارهٔ ۶۳ - و قال ایضاً یمدحه — ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
- شمارهٔ ۶۶ - الهزلیّات والاهاجی و الشّکایة وله فی هجو ضیاءالّدین المزدقانی — تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
- شمارهٔ ۷۲ - ایضاً له — فروغ روی شریعت تویی که همواره
- شمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحه — سروری که سرو امانی بباغ فضل
- شمارهٔ ۷۵ - و قال ایضاً — خدایکان صدور جهان که گاه جدل
- شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحه — هرکه او قوّت سخن خواهد بود
- شمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحه — امروز هر نثار که کمتر ز جان بود
- شمارهٔ ۷۷ - و قال ایضاً یمدحه — بزرگوارا! صدرا ! مرا چنان باید
- شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام — مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحر
- شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیها — تویی که همّت تو از کرم جدا نبود
- شمارهٔ ۷۸ - وله ایضاً — خطی زاری بسی ناخوشتر از ریش
- شمارهٔ ۷۹ - وله ایضاً — چگونه در چمن خوشدلی کنم پرواز
- شمارهٔ ۸۴ - وقال ایضا یمدحه — ای صاحل معظّم و دستور بی نظیر
- شمارهٔ ۸۳ - و قال ایضآ یمدحه و یذکر فیها احتراق الببوت — شکست پشت امید و نبود کار هنر
- شمارهٔ ۸۰ - وقال ایضاً یمدحه — این خرّمی نگر که مرا ناگهان رسید
- شمارهٔ ۸۱ - وقال ایضاًیمدح الاتابک الاعظم سعدبن زنگی طاب ثراه ویصف الفرس — مملکت رازنوی داد شکوهی دیگر
- شمارهٔ ۸۲ - وقال ایضاًفی مدح الاتابک الاعظم مظفّرالدّنیاوالدّین ابی بکر بن سعد زنگی طاب مثواه و یصف الفلک — کیست آن سیّاح، کورا هست بر دریا گذر
- شمارهٔ ۸۵ - ایضاًله ویمدح السّلطان غیاث الدّین بیرشاه بن محمّد و یصف الفرس — خدای داد بملک زمانه دیگر بار
- شمارهٔ ۹۱ - فی الّذم — دی مرا گفت دوستی که مرا
- شمارهٔ ۹۲ - فی الامیر الاسفهسلّار مؤیّدالدّین اتابک یزد — سرورا در خدمتت کردم سفر
- شمارهٔ ۹۰ - و له ایضا فی مذمة الشعراء — بچشم عقل نگه می کنم یمین و یسار
- شمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعد — هرکرا بخت مساعد بود و دولت یار
- شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی — ای جناب تو قبلۀ احرار
- شمارهٔ ۹۳ - وله ایضآ یمدحه — آمدست از غم عشق تو مرا آن بر سر
- شمارهٔ ۸۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — منّت خدایرا که علی رغم روزگار
- شمارهٔ ۸۶ - سوگند نامه — امید لذّت عیش از مدار چرخ مدار
- شمارهٔ ۹۴ - و قال ایضاً — بزرگا سرورا از روی انعام
- شمارهٔ ۹۶ - وله ایصاً یمدحه — زهی بسیرت محمود در جهان مذکور
- شمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحة — ای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیر
- شمارهٔ ۹۹ - وقال ایضاً و یلتمس الفرس — ای هنر را دولت تو دستگیر
- شمارهٔ ۹۷ - وله ایضاً یمدحه — زهی چون خرد در جهان ناگزیر
- شمارهٔ ۹۸ - وله ایضاً یمدحه و یذکر الشیّب — موی سپید هست خردمند را نذیر
- شمارهٔ ۱۰۱ - وقال ایضاٌ و یصف الشیب — رسول مرگ ز ناگه بمن رسید فراز
- شمارهٔ ۹۵ - و قال ایضا یمدحه — ای پر شکر ز ذکر عطایت، دهان شکر
- شمارهٔ ۱۰۴ - وله لیضآ یمدحه — کسی که دست چپ از دست راست داند باز
- شمارهٔ ۱۰۶ - و قال ایضآ یمدحه — ای هنر پروری که ذات ترا
- شمارهٔ ۱۰۹ - وقال ایضایمدح السلطان علاءالدنیا والدین تکش بن خوارزمشاه انارالله برهانه — ای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورش
- شمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
- شمارهٔ ۱۰۳ - و قال ایضاً یمدحه — هزار جان مقدّس غریق نعمت و ناز
- شمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظة — چه داری ای دل؟ از این منزل ستم برخیز
- شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملک — چو بخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز
- شمارهٔ ۱۰۸ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — سزد که تا جور آید به بوستان نرگس
- شمارهٔ ۱۱۳ - وله ایضاً — بطالع سفر کردم اندر رکاب
- شمارهٔ ۱۱۰ - و قال ایضاً — بخشید خواجه دوش مرا اسب خاص خویش
- شمارهٔ ۱۱۲ - وله ایضاً — نکبت دانش است دولت موش
- شمارهٔ ۱۱۴ - و قال ایضاً یمدح الصدر السعید بهاء الدین عبدوس — زهی خجل ز معالیّ تو سپهر رفیع
- شمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاً فی صفة الفرس — ای ز انعام های گوناگون
- شمارهٔ ۱۱۱ - وقال ایضاً یمدح الامیر الکبیر السعّید ضیاء الدّین احمد بن ابی بکر البیا بانکی — درست گشت همانا شکستگّی منش
- شمارهٔ ۱۱۷ - و قال ایضا یمدح الصّدر رکن الدّین — هرگز کسی نداد بدینسان نشان برف
- شمارهٔ ۱۱۶ - و قال ایضاً یمدحه — یا کریماً فاق اعلی درجات الاوصاف
- شمارهٔ ۱۱۹ - و قال ایضاً — چارند گواه خواجه اسحق
- شمارهٔ ۱۱۸ - ایضاً له — ای کریمی که عیال کف دربار تواند
- شمارهٔ ۱۲۰ - وله ایضاً — غلّه کامسال خواجه داد مرا
- شمارهٔ ۱۲۱ - و قال ایضاً یمدحه — خدایان صدور جهان شهاب الدّین
- شمارهٔ ۱۲۳ - وله یمدح الصّاحب جلال الدّین — ماجرایی که میان من و گردون رفتست
- شمارهٔ ۱۲۲ - و قال ایضآ یمدح الصّذر السّعید رکن الدّین صاعد — ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
- شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا یمدحه و یهنّیه بالزّفاف — چو خیل زنگ بیار استند صفّ جدال
- شمارهٔ ۱۲۴ - و له ایضا یمدح ملک الشّعراء رکن الدین دعوی دار — خیرمقدم، زکجا پرسمت ای باد شمال ؟
- شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه — جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل
- شمارهٔ ۱۲۶ - وله ایضاً — ز مزدقانی باور کنم اگر گوید
- شمارهٔ ۱۳۳ - در مرثیهٔ پسر خود گوید — نور دو دیدگان ز لقای تو داشتم
- شمارهٔ ۱۲۹ - و قال ایضا فی الجربات — کوه بلاشدست ز رنج جرب تنم
- شمارهٔ ۱۲۸ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب المعظّم نظام الدّین محمّد طاب ثراه — بنا میزد! بنا میزد !زهی گیتی بتو خرّم
- شمارهٔ ۱۳۱ - و قال ایضآ یمدح الصّاحب المعّظم نظام الدّین محمّد طاب ثراه و یصف الدّوات — چیست آن دریا که دارد در دل کشتی مقام
- شمارهٔ ۱۳۲ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السّعید رکن الدیّین صاعد — صدرا ! ز خاکپای تو بیزار نیستم
- شمارهٔ ۱۳۰ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — خفتۀ بیدار بودم دوش کز دارالسلام
- شمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاً — من که از دور چرخ ممتخم
- شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا یمدحه — صدرا بساط حضرت تو رفعتی گرفت
- شمارهٔ ۱۳۸ - و قالایضاً یمدحه — گهرفشانان ،صدرا ، ز عشق الفاظت
- شمارهٔ ۱۴۰ - وله ایضا یمدحه — در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم
- شمارهٔ ۱۳۵ - و قال ایضا ویرتی فیه والده — روزی وطاء کحلی شب در سر آورم
- شمارهٔ ۱۳۴ - فی الصّدر رشید الدّین — جهان بگشتم و آفاق سربسر دیدم
- شمارهٔ ۱۳۷ - وله ایضاً یمدحه و یذکر عقداً شرعیاً — ای ز خاک در تو تاج سرم
- شمارهٔ ۱۳۶ - و قال ایضاً یمدح سلطان الشّریعهٔ رکن الدّین — ای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرم
- شمارهٔ ۱۴۳ - و قال ایضاً — ای صدرِ روزگار، تو دانی که مدّتیست
- شمارهٔ ۱۴۲ - و قال ایضاً — بعهدهای گذشته امین من آن بود
- شمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاً — فلک قدرا من آن دیدم زجودت
- شمارهٔ ۱۴۹ - ایضاً له یمدح الصّاحب تاج الدّین شرف الملک علی بن کریم الشرق — جهان شداز نفحات نسیم،مشک افشان
- شمارهٔ ۱۴۵ - وقال ایضا یمدح الصدر السّعید رکن الدّین صاعد — زهی کشیده جلال تو بر فلک دامن
- شمارهٔ ۱۴۶ - وقال ایضاً یمدحه — این ابر نم گرفته ز دریای بی کران
- شمارهٔ ۱۴۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید صدر الّدین عمر الخجندی — زهی بحلقۀ زلف تو نرخ جان ارزان
- شمارهٔ ۱۴۸ - وقال ایضا یمدح السلطان جلال الدنیاوالدین منکرنی بن محمدبن خوارزمشاه — بسیط روی زمین بازگشت آبادان
- شمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضاً — ای صبا، ای صبا، بحکم کرم
- شمارهٔ ۱۵۲ - و قال ایضاً — صد غمّاز مجد عبّادان
- شمارهٔ ۱۵۶ - فاجابه — اثیرالدین را رسمست بر زبان قلم
- شمارهٔ ۱۵۷ - وله فی الصدر شرف الدین افتخار العراق علی ادام الله ظله — زهی شگرف نوالی که بر کرم فرضست
- شمارهٔ ۱۵۵ - و قال ایضا — زهی گرفته به تیغ زبان جهان سخن
- شمارهٔ ۱۵۱ - و قال ایضا و ارسل الیه — سلام علیک ای بزرگ جهان
- شمارهٔ ۱۵۴ - وقال ایضآ یمدحه — نسیم باد صبا بوی گلستان برسان
- شمارهٔ ۱۵۰ - و قال ایضآ یمدحه — ای قلمت با دویت ، طوطی و هندوستان
- شمارهٔ ۱۶۰ - ایضاً له — بزرگوارا! صدرا! تو از تن آسانی
- شمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضاً فی التماس السّرج — زهی ستوده خصالی که رایض عزمت
- شمارهٔ ۱۶۵ - وله فی الامیر الحاجب همان الدّین الیاس — مجلس محترم همام الدّین
- شمارهٔ ۱۶۳ - و قال ایضاً — زهی رسیده بجایی که بر سپهر برین
- شمارهٔ ۱۶۲ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد — برخیّ آن دو عارض و آن زلف نازنین
- شمارهٔ ۱۶۱ - وقال ایضایمدحه — گرفت پایۀ تخت خدایگان زمین
- شمارهٔ ۱۵۹ - وقال ایضاً یمدحه — ای به هنگام شداید کرمت عدّت من
- شمارهٔ ۱۵۸ - و له یمدحه ویهنّئه بالعود من السفر مع الخلعة — زهی بنور جمال تو چشم جان روشن
- شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً — ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی
- شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیه — ای ز بزرگی بدان مقام که قدرت
- شمارهٔ ۱۶۷ - فی التوحید — ای جلال تو بیانها را زبان انداخته
- شمارهٔ ۱۶۶ - ایضا له یمدح الملک السّعیدنصرة الدّین محمّدبن الحسین الخرمیل — زهی برفلک سوده پرّ کلاه
- شمارهٔ ۱۷۰ - وقال ایضاً فی الموعظة — ایا بگام هوس راه عمر پیموده
- شمارهٔ ۱۷۳ - وقال ایضاً بمدح الصاحب عمیدالدین الفارسی — بدیدمت نه سر آن معاملت داری
- شمارهٔ ۱۶۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الّدین صاعد — زهی ز سنبل تر کرده لاله را پرده
- شمارهٔ ۱۷۱ - وقال ایضاً فیه عند قدومه من السفر — برآمد بنیکوتر اختر شکوفه
- شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح رکن الدّین صاعد گوید — ای از بسیط جاه تو گردون ولایتی
- شمارهٔ ۱۷۴ - و قال ایضا یمدحه — ای که در شیوۀ گوهر باری
- شمارهٔ ۱۸۱ - و قال ایضآ یمدحه — ای بتو مملکت و ملّت را
- شمارهٔ ۱۷۷ - و قال ایضآ یمدحه — ای نسیم لطفت عنبر سای
- شمارهٔ ۱۸۰ - وله ایضاً یمدحه ببلد النّشابور — جهان کرم پادشاه شریعت
- شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسه — باقتصاد ارادت نهاد حکم خدای
- شمارهٔ ۱۷۸ - وله ایضا یمحدح — ای دل چو نیست صبر ترا برقرار پای
- شمارهٔ ۱۷۹ - فی النصیحة ویتخلص بمدح الامام شهاب الدین السهروردی — دلا بکوش که باقی عمر دریایی
- شمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضاً — ما ترا حرمتی اگر داریم
- شمارهٔ ۱۸۶ - وله ایضاً — تنها هرگز نخورد خواجه
- شمارهٔ ۱۸۷ - وله ایضاً — نانیست درین جهان و آبی
- شمارهٔ ۱۸۹ - وله ایضاً — شاعران خوش حریفکان باشند
- شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاً — زین پس نبیند این دل من روی خوشدلی
- شمارهٔ ۱۸۴ - وله فی مرثیة الصّدر رئیس الدّین محمود رحمه الله — دریغا که پژمرده شد ناگهانی
- شمارهٔ ۱۸۸ - و قال ایضآ یمدحه — ای زیاد دهنت در لب جان شیرینی
- شمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحه — بگویم و نکند رخنه در مسلمانی
- شمارهٔ ۱۹۲ - و قال ایضاً — بزرگوارا در انتظار بخشش تو
- شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه — ای ز دستت آز را سرمایهای
- شمارهٔ ۱۹۱ - وله فی مدیحه و یصف الرّمد — ای آنکه نکرد عقل دانایی
- شمارهٔ ۱۹۰ - وقال ایضاً فی الموعظة والنصیحة — مرا دلیست ز انواع فکر سودایی