نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاً کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

من که از دور چرخ ممتخم

وز اسیران گردش ز منم

همچون صبح ار برآورم نفسی

آتش اندر همه جهان فکنم

نه شکیبایی خموش شدن

نه دلیری و برگ دم زدنم

حاصلی نیست از وجود دخودم

زان ملول از وجود خویشتنم

همچو لاله ز سوز دل بدرم

ور ز خارا کنند پیرهنم

داده یی شرح جورهای فلک

بس شگفت آید از تو این سخنم

مگر از اتّحاد مفرط ما

بتوظن برد آسمان که منم

با تو گفتم شکایتی گویم

بستدی آن حکایت از دهنم

چون تو با کاروبار این گویی

من چه ناموس خویشتن شکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس ناامیدی و تنهایی گوینده است که از چرخش روزگار و سرنوشت خود رنج می‌برد. او احساس می‌کند که هیچ دستاوردی از وجود خود ندارد و از حالتی عذاب‌آور در درون خود رنج می‌برد. شاعر به شدت از نداشتن صبر و شجاعت برای مقابله با دشواری‌ها صحبت می‌کند و از بی‌توجهی به شکایاتش از وضعیت خود گلایه می‌کند. در نهایت، او به اتحاد عمیق خود با یک معشوق اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که خود را به خاطر او فدای می‌کند، حتی اگر این فداکاری به معنای نابودی هویت خود باشد.