شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای کریمی که در ستایش تو
عقل کل را زبان بفرسودست
خاک شد زیر پای همّت تو
و هم کوسر بر آسمان سودست
دست دریا و کان فرو بستت
تا سخای تو پنجه بگشودست
آن کند اختر از بن دندان
که بدو دولت تو فرمودست
یافت پیوند با سر انگشتت
قلم از بهر آن زراند ودست
کرد آهنگ مدحت تو دوات
زان دهان را بمشک آلودست
مدّتی شد که خاطر اشرف
از صداع رهی بر آسودست
مختصر زحمتیت دادستم
که هم حشوهاش پالودست
اندرین یک دو روزه خادم را
هم بفّرت گشایشی بودست
بر سر صد هزار دختر بکر
پسری دوش روی بنمودست
نیک در آمدن شتاب نمود
مگر آوازۀ تو بشنودست
زود ترتیب نام و نانش کن
کت و شاقی ز نو در افزودست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در ستایش یک شخصیت بزرگ و کریم نوشته شده است. شاعر میگوید که عقلها به ستایش او زبان به افراز میکنند و او آنقدر بزرگ است که خاک زیر پایش افتاده و هیچ چیز نمیتواند به عظمت او برسد. او به سخاوت و کرامت مشهور است و ستارگان نیز به خاطر فضل و برکت او به حرکت درآمدهاند. شاعر در این متن به زیبایی و شکوه شخصیت مورد نظر اشاره میکند و از او خواستار محبت و یاری بیشتر است. در انتها، به یک واقعه خوشایند اشاره میکند که پسری به دنیا آمده و امیدوار است که این فرزند نام و نان خوبی خواهد داشت.