نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ - وله ایضاً یمدحه ببلد النّشابور کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

جهان کرم پادشاه شریعت

که هستت بر اقلیم دین شهر یاری

تو آن سرفرازی که فیض بنانت

بریزد همی آب ابر بهاری

تو آنی که روی قدرت توانی

که پیشانی شیر گردون بخاری

تو آن فیض بخشی که در روز جودت

چو کان گشت دریا زبس خاکساری

فلک از سر صدق تو صبگاهی

کند در هوایت چو من جان سپاری

مزاج صبازان سبب روح بخش است

که کردست با خلقت آمیزگاری

درختان لطف ترا میوه آبی

نهنگان خشم ترا معده ناری

قضا کی شدی ضامن رزق مردم ؟

اگر نه کفت را گرفتی بیاری

گشایش زجود تو می یابد ارنی

عروق امل را ببندد مجاری

بگاورسۀ مشک بر صفحۀ سیم

کند کلک تو هر زمان خرده کاری

بقای ابد را به محشر همانا

بمسمار مهرت بود استواری

خور تیغ زن گرچه هرشب زبأست

درین خاک توده گزیند تواری

ضمیر تو هر روز گیسو کشانش

ببازار گیتی برآرد بخواری

وقار ترا کوه می خوانم انصاف

ازین بیشتر چون بود بردباری

بسیلاب انعام تو شسته گردد

ز روی جهان وصمت خاکساری

قضا را بس است این قدر شغل کورا

بدیوان حکمت بود پیشکاری

کسی را که یک ذرّه در سایه گیری

زخورشید تابان سرش برگذاری

سوی مهر اگر بنگرد تیز کینت

چو سایه بخاک اندر افتد بزاری

تو سلطان سیّار کان وجودی

چو خورشید ازین روی لندر مداری

بقدر و بزرگی علی رغم دشمن

بحمدالله امروز هریک هزاری

فلک رفعتا ! پیش صدر توام هیچ

زبان سخن نیست از شرمساری

درین چند روز از جفا آن کشیدم

که گر برشمارم تو باور نداری

چه از خاصۀ خود، چه از خویش و پیوند

چه از شرمساری ، چه از سوگواری

همانا که اندر ازل کار ما را

قرار افتادست بر بی قراری

کسی را که تیره شود آب دولت

زآب حیاتش بود ناگواری

سزاوار آنی و در خورد اینم

که بر ما و بر عجز ما رحمت آری

از آن می نمائیم بر جرم اقدام

که عفوت زما می کند خواستاری

غریب و پراکنده و مستمندیم

تبه حال و حیران زبد روزگاری

نباشد ترا ضایع از کردکارت

اگر بی کسان را کنی دستیاری

حقوق قدیمیِ ما خود رها کن

نه هستیم آخر ترا زینهاری

چو هرکس رسیدند از دولت تو

باسب و ستور و مهد و عماری

اگر خسته یی را زشوق رکابت

کند فی المثل آرزوی سواری

توقّع چنانست کز من دعا گوی

بحکم کرم این گنه در گذاری

بر اهل نیشابور فرخنده بادا

قدوم تو در دولت کامکاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به تمجید و ستایش از پادشاه و مقام او در راستای دین و عدالت پرداخته است. شاعر از ویژگی‌های پادشاه، از جمله generosity (سخاوتمندی) و قدرت او در برآوردن نیازهای مردم سخن می‌گوید. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که پادشاه به مانند خورشیدی است که نورش بر همه تابیده و همه در سایه‌ی لطفش قرار دارند. شاعر به احساس ضعف و نیازمندی خود و دیگران اشاره می‌کند و درخواست رحمت و کمک از پادشاه را دارد. او بیان می‌کند که با وجود مشکلاتی که در زندگی دارند، از پادشاه توقع دعا و یاری دارد و بر این باور است که پادشاه با کرم خود می‌تواند گناهان و نواقص مردم را ببخشد. در نهایت، شاعر برای مردم نیشابور آرزوی خوشبختی و کامیابی در سایه‌ی وجود پادشاه را می‌کند. به طور کلی، شعر ترکیبی از ستایش، درخواست یاری و ابراز نیازمندی‌های مردم به پادشاه است.