شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
لبالبست دهانم زماجرایی چند
که جز که با لب خود با کسی نیارم گفت
شکایتی که از ابنای عصر هست مرا
بگویم و نکنم شرم، نی نیارم گفت
زبان زنطق فرو بسته ام بمهر سکوت
نه آنکه طبع ندارم، بلی نیارم گفت
زیم آنکه نماندست دوستی محرم
ز صد هزار غم دل یکی نیارم گفت
بترک شعر بگفتم، چرا؟ از آنکه دروغ
ز حد ببردم و یک راست می نیارم گفت
سزای یک یکشان آنچنان که من دانم
کسی نداند گفتن، ولی نیارم گفت
سخن چگونه توان گفت کاهل این ایّام
سزای مدح نیند و هجی نیارم گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات خود را درباره جامعه و زمانهاش بیان میکند. او از ناتوانی خود در بیان شکایات و غصههایش صحبت میکند و میگوید که به علت نبود دوستان صمیمی، نمیتواند درد دل کند. همچنین به سکوتش اشاره کرده و علت آن را عدم اعتماد به دیگران و عدم علاقه به دروغ گفتن میداند. در نهایت، او به سختیها و ناامیدیهایی که در بیان احساساتش دارد اشاره میکند و میگوید که کسی نمیتواند احساسات او را به درستی درک کند.