نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ - وله ایضاً فیه کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلک جنابا در آرزوی حضرت تو

بسی بگشت بسرآسمان عالم کرد

کنایت از قلم تست مرغک دانا

عبارت از سخن تست گنج بادآورد

تویی که گر نبود سایۀ تو یک ذرّه

سایه روی شود آفتاب سایه نورد

نهیب زخم تو دیدست خصم ازین قبلست

که خانه خانه گریزان بود چو مهرۀ نرد

لقای تو سبب امن و راحت خلقتست

من این قضیّه بدانسته ام بعکس و بطرد

ز آتش جگرست آب چشم دشمن تو

چنانکه از دل گرمست صبح را دم سرد

اگر بدو رسد الماس خاطر تیزت

شود هراینه قسمت پذیر جوهر فرد

کفایتت بسرکلک کارهایی کرد

که تیغ رستم دستان نکرد روز نبرد

مرا زمانه اگر پی کند بسان قلم

بسر بخدمتت ارنیستم نباشم مرد

وراز قبول تو باد عنایتی جهدم

بخاک پای تو کز آسمان برآرم گرد

چو مر هم از تو بود درد پای کی دارد؟

چو پرسش از تو بود غم کجا بود در خورد؟

ندید روی بهی تا ندید روی ترا

رهی که همچو بهمی بد ز درد با رخ زرد

بگرد پای رهی دست درد هم نرسد

کنونکه پرسش تو سایه بر سرم گسترد

برفته بود سراپای من ز دست ولیک

گشادگیّ دو دست تو پای بندم کرد

ز دست پای تو درد آن قفای محکم یافت

که پای بنده ز دست عنای او میخورد

ببرد درد سر خویش درد پای از من

کنونکه عاطفتت پای در میان آورد

چنانکه پای من از درد بر سر آمده بود

بفّر دولتت از پای اندر آمد درد

نصیب خانۀ خصم تو باد بردابرد

رسیل موکب جاه تو باد بردابرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به ستایش و توصیف مقام و شخصیت محبوبی می‌پردازد. او بیان می‌کند که دنیا در جستجوی این محبوب است و همه چیز تحت تأثیر وجود او قرار دارد. محبوب به‌عنوان منبع آرامش و امنیت برای انسان‌ها معرفی می‌شود، و حتی دشمنان نیز از درد و رنج ناشی از دوری از او رنج می‌برند. شاعر تأکید می‌کند که وجود محبوب، همچون سایه‌ای روشن، به زندگی هجرت می‌دهد و بدون او هیچ چیزی نمی‌تواند آرامش‌بخش باشد. در پایان، شاعر ابراز ناامیدی و اشتیاق به خدمت‌گذاری به محبوب را بیان می‌کند.