نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدایگان بزرگان و مقتدای کرام

که صیت عدل تو معمار ربع مسکون شد

کمال قدر ترا پایه آنچنان عالیست

که اوج قبّۀ چرخش چو صحن هامون شد

هزار بار فزون دیده ام که همّت تو

بنردبان معالی بر اوج گردون شد

زمانه از پی تعویذ بست بر بازو

هر آن قصیده که در مدحت تو موزون شد

مرا بکام دل بدسگال بنشاندن

نه مقتضی کرم بود، لکن اکنون شد

صداع حضرت عالی نمیتوانم داد

که ماجرای من از مکر دشمنان چون شد

ولیکن از سر ضجرت پریر ناگاهان

در آن دعا که بسمع شریف مقرون شد

بگفتم الحق وان هم نگفته بهتر بود

که از شماتت اعدا مرا جگر خون شد

خیال بود را کاختر سعادت من

بدین دقیقه ز برج و بال بیرون شد

ز لطفها که بر الفاظ مولوی میرفت

یقین شدم که همه کار من دگرگون شد

چو بعد از آنکه بکفتم تدارکی بنرفت

از آنچه بود شماتت یکی ده افزون شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به ستایش و تعظیم خدایگان و بزرگان پرداخته و به عدالت و عظمت خدا اشاره دارد. شاعر از کمال و مقام عالی آن‌ها سخن می‌گوید و می‌نویسد که همت و تلاش آن‌ها، مانند نردبانی به اوج آسمان رسیده است. او همچنین از تلاشی برای قضاوت در مورد خود و مشکلاتش با دشمنانش یاد می‌کند و از ناامیدی و فشارهای خارجی به خدا پناه می‌برد. در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که دعا و لطف خداوند می‌تواند همه چیز را تغییر دهد و به نوعی به تحولی در وضعیت او منجر شود.