نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ - جواب نامهٔ صدر صفی الدّین یزدی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به من رسید مقالی که گر بکوه رسد

ز شوق و ذوق زجای نشست بر خیزد

معانیی ز ظروف حروف افزون تر

که گر از آن بچشد عقل هست برخیزد

اگر بصورت معنی نقاب دور کند

فغان ز طایفة بت پرست بر خیزد

دلی که یک سرانگشت ازین برو خوانی

برقص از سرجان یک بدست بریزد

به مغز هر که رسد شمّه یی ز الفاظش

به طبع خوش ز سر هر چه هست بر خیزد

مثال صاحب عادل که از میامن او

ز زلف مادر خان هم شکست برخیزد

چو نرگس انکه بود بخت و دولتش خفته

نسیم لطفش بر وی چو جست برخسزد

هزار سال غمی بر دل ار نشسته بود

چو در خیالش یکدم نشست برخیزد

هر آن فتاده که خود را دمی به میخ نیاز

به آستانۀ او باز بست برخیزد

تن ضعیف من از زیر بار منّت او

اگر تواند برخاست پست برخیزد

عقود در که ز دست جواد او برخاست

کدام دست دگر را ز دست برخیزد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان احساسات عمیق شاعرانه می‌پردازد و به معانی عمیق‌تری از کلمات و عبارات اشاره دارد. شاعر می‌گوید که وقتی معانی به قلب و ذهن انسان برسد، شور و شوقی در او ایجاد می‌شود که او را به تحرک وا می‌دارد. او همچنین به تأثیر کلمات زیبا بر احساسات و تغییرات درونی انسان اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به تمایل انسان برای برخواستن و به حرکت درآمدن در مواجهه با زیبایی‌های زندگی و محبت اشاره دارد و نشان می‌دهد که محبت و لطف الهی می‌تواند در دل انسان تغییرات عمیقی ایجاد کند.