شمارهٔ ۱۲ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عزم تیز تار تو چون عمر درشتاب
چون کار روزگار عطای تو بیحساب
هم نوک خامة تو شده مبدع الصّور
هم دست منّت تو شده مالک الرّقاب
باد شمال کرده به لطف تو انتما
اوج سپهر کرده به قدر تو انتساب
از قهر و لطف تست که مشغول میشوند
لاله بکار آتش و نرگس بکارآب
با رای روشن تو چه سودآفتاب را
جز آنکه گرم گردد و آید در اضطراب
کلک سیه رخ تو میان بسته خادمیست
کابکار غیب ازو نبود هیچ در حجاب
تمییز در زمانه نماندست تا که عقل
گوید همی که لفظ تو و گوهر خوشاب
گردون که زیر سایۀجاهت چو ذرّه ییست
جز در هوای تو نزند تیغ آفتاب
خصم تو هست بر سر دریای اشک خویش
کم عمر و بی قرار و تهی مغز چون حباب
گر غنچه را ز عدل تو دلگرمیی بود
باد صبا درید نیارد برو نقاب
ای صدر روزگار تو دانی که این رهی
هرگز نیامدست به تصدیع آن حناب
دارم ز راه شغل و عمل مختصر دهی
از جور دور کاسة گردون شده خراب
در عهد دولت تو که بر سنگ می زند
لاله ز بیم معدلتت ساغر شراب
چندین شگفت نیست اگر این خراب را
آرد ظهور عدل تو در باب احتساب
کاریست خیر وگر به عنایت مدد دهی
از بندگان دعا وز ایزد بود ثواب
حاجت نیایدت به دعای رهی آزانک
پیوند جان تست دعاهای مستجاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش عزمی راسخ و قدرتی میپردازد که توانسته است در زندگی و زمانه خود تأثیراتی عمیق بر جای بگذارد. او بر این باور است که این عزم، مانند عمر، سریع و بیحساب است و توانسته است تأثیرات مثبتی را در خلق و خوی طبیعت به وجود آورد. با اشاره به زیباییها و تغییرات طبیعی، شاعر به قدرت و لطف این عزم اشاره میکند که طبیعت را تحت تأثیر قرار داده و تغییراتی در آن ایجاد کرده است. شاعر همچنین به روابط بین محبت و قهر در زندگی بشری اشاره میکند و بر این باور است که عزم و اراده قوی میتواند شرایط را تغییر دهد. در نهایت، او به امید بودن در سایه این عزم و دقت در عدالت و خوبیهایی که در زندگی ایجاد میکند، به دعا و طلب کمک میپردازد. شاعر با این کلمات، قدرت و زیباییهای این عزم را ستایش میکند و تأکید میکند که دعای او همواره مستجاب است.