شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آنکه فلک سغبۀ ایّام تو باشد
دوران فلک بر حسب کام تو باشد
این آز شکم خوار که سیری نشناسد
ضامن بکفافش کف مطعام تو باشد
حاشا که کف راد نرا بحر کنم نام
خودکی چو منی را دل دشنام تو باشد؟
آن چشمه که یک رشحه از آن آب حیاتست
نزدیک خرد جرعه یی از جام تو باشد
گر صید تواند اهل هنر هیچ عجب نیست
چون دانۀ دلها همه در دام تو باشد
در کوی تو خورشید کند مشعله داری
خاصه که زحل هندوک بام تو باشد
عقلی که باندام تراز وی نبود خلق
خواهد که یکی موی بر اندام تو باشد
از عهد تو تا منقرض عالم ازین پس
تاریخ هنر پروری ایّام تو باشد
آورد دگر باره بنزد تو صداعی
خادم که همه ساله درابرام تو باشد
معماریی آغاز نهادست که او را
الّا که معاون کرم عام تو باشد
بی برگیش از کاه همی باشد و او را
بیرون شو از این کار باعلام تو باشد
مقصود نه کاهست ولی تا همه چیزش
تا کاه بدیوار ز انعام تو باشد
کاه از پی تخفیف همی خواهد لیکن
گر تو بکرم جو بدهی نام تو باشد
این کار علی الجملع که درپیش دعاگوست
کاریست که موقوف بر اتمام تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش معشوقی میپردازد که تمام جنبههای زندگی و کائنات به آن وابسته است. شاعر بیان میکند که دورانی که در آن زندگی میکند تحت تأثیر خواستههای آن معشوق است و همه چیز به نوعی در خدمت او قرار دارد. او به شکمخواری و سیری ناپذیری اشاره میکند و میگوید که کفاف زندگی به دست اوست. شاعر همچنین میگوید که هنر و زیبایی از دل و فکر او میجوشد و این معشوق است که خورشید را در کوی خود میدرخشد. در ادامه، او به ساختار و معماری زندگی و هنر اشاره کرده و به نقش این معشوق در تمامی وقایع و آثار اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که هر کار و عملی بستگی به لطف و کرم آن معشوق دارد. شعر به طور کلی تجلیل از زیباییها و کمالات معشوق و وابستگی همه چیز به اوست.