شمارهٔ ۱۴ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نور دین ای ذات تو کان هنر
کان چه باشد؟ خود سراسر گوهرست
زنده همچون شمع از نور دلست
هر کرا تا بی ز مهرت در سرت
از برای نوعروس خاطرت
حقّه های آسمان پر زیورست
عنبر اندر بحر باشد، پس چرا؟
بحر شعرت در میان عنبرست
تا بدید آن طبع گوهر زای تو
از خجالت دامن دریا ترست
شعر می خواهی و خادم مدّتیست
تا ز شعر و شاعری فارغ ترست
شعر را گر بود وقتی رونقی
این زمان باری عجب مستنکرست
هر کجا از فضل و دانش حلقه ییست
گوشها زان حلقه یکسر بر درست
بلبل طبعم نوا کم میزند
زانکه شاخ جود بی برگ و برست
کشتیاهل هنر بر خشک ماند
کابها را ره به جویی دیگرست
زان چو سوسن خامشم کاین قوم را
همچو نرگس چشم یکسر برزرست
در هران خانه که زاید دختری
خامشی آنجا بمرد درخورست
من چرا خامش نباشم کز سخن
در کنارم زاده چندین دخترست
تا برین صورت بود کار هنر
وای آن مسکین که معنی پرورست
هم فرستادم بخدمت چند بیت
تا بدانی کین رهی فرمان برست
نیستم در خدمتت محتاج عذر
لطف تو خود عذر خواه چاکرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش هنر و شاعر اشاره دارد و بر اهمیت نور و زیبایی در وجود انسان تأکید میکند. شاعر بیان میکند که هنر، مانند شمعی زنده و درخشان است و هر کسی که از محبت و نور آن بیبهره باشد، همچون نوعروس به یاد نازکی و شکوه آن خواهد بود. او همچنین به محدودیتهای خود در زمینه شعر اشاره دارد و میگوید که اگرچه اشعار به رونق نیاز دارند، اما در حال حاضر این رونق کمتر دیده میشود. شاعر با استفاده از تصاویری همچون بلبل و گل، خشکی و کمبود در هنر را به تصویر میکشد و در نهایت بیان میکند که با وجود چندین دختر (به معنای ایدههای هنری)، چرا باید خاموش بماند؟ او به خدمت شاعرانه و عذرخواهی خود افتخار میکند و به مخاطب یادآوری میکند که این مسیر پرچالش اما با ارزش است.