شمارهٔ ۱۸ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سپهر شعبدهباز از درون پردهٔ غیب
لطیفهای دگر آورد کاهلا صلوات
رسید دختر دیگر مرا و یکباره
ببرد رونق عیش و برفت آب حیات
اگر نتایج صلبم بود برین قانون
نه هیچ رنگ شفا یابم و نه بوی نجات
اگر نباشد جز رابعه دوم دختر
چنان بهست که سوی عدم برد برکات
ازین سپس سخن خوش ز من نزاید از آنک
بنات فکر بدل شد مرا به فکر بنات
بنات را ز پی نعش آفرید خدای
ز بدو آنکه سپهر آمدست در حرکات
ز مَکرُمات بود دفن دختران همه وقت
اگر به حال حیاتست و گر به حال ممات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سپهر شعبدهباز داستانی جدید آورد و توجهها را جلب کرد. دختری دیگر وارد زندگی من شد و شادیهایم را از بین برد. اگر نتایج زندگیام به قوانین وابسته بود، نه امیدی به بهبودی داشتم و نه بویی از نجات. اگر تنها دخترم رابعه وجود داشت، بهتر بود که به سمت عدم بروم. پس از آن صحبتهای خوشی از من برنخواهد آمد، زیرا افکارم به افکار دختران تغییر کرده است. خداوند دختران را برای نعش آفرید; از زمانی که سپهر در حال حرکت است، دختران همیشه در خطر دفن شدن قرار دارند، چه در حال زندگی و چه در حال مرگ.