شمارهٔ ۱۵۴ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آنکه از مدارج مدح تو قاصرست
هر رتبتی که ناطقه تصویر می کند
کلکت نقاب در رخ خورشید می کشد
خط تو پای عقل بزنجیر می کند
هر کس که دید دولت بیدار را بخواب
آنرا خرد لقای تو تعبیر می کند
در هر غرض که هست همه کارهای تو
چرخ کمان صفت همه چون تیر می کند
اقبال اگر متابع رای رفیع توست
آری مرید پیروی پیر می کند
صبحم عجبترست که گوید که صادقم
وانگاه بر ضمیر تو تزویر می کند
اندیشه، هر حدیث که از بحر گویمش
آنرا سخای دست تو تفسیر می کند
تدبیر خدمت تو بسی کردم و قضا
تدبیر را مسخّرتقدیر می کند
امکان خدمت تو و حرمان من چنین
اینهم ز طالعست که تاثیر می کند
خود روزگار هر چه نراد دل منست
چندان که می تواند تاخیر می کند
گردون بحضرت تو مرا ره نمیدهد
یعنی که از برای تو توفیر می کند
تا لاجرم رهی ز سر عجز و اضطرار
تقصیر از خجالت تقصیر می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و مقام بالای یک شخص خاص صحبت میکند که شاعر به آن ارادت دارد. شاعر اذعان دارد که توانایی وصف و تعریف این فرد را ندارد و هر رتبتی که برای او یاد میشود، تنها تصویری از ایشان است. او به تأثیرگذاری این شخص بر جهان و افراد دیگر اشاره میکند و میگوید که عقل و خرد انسانها تحت تأثیر افکار این فرد قرار میگیرد. شاعر همچنین از ناتوانی خود در خدمت به این شخص و احساس حرمان و عجز درباره این موضوع سخن میگوید و در نهایت به تأثیر دست تقدیر بر زندگیاش اشاره میکند. به طور کلی، شعر از عشق، ارادت و حیرت شاعر نسبت به بزرگی شخصیت مورد نظر حکایت دارد.