شمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مولی قوام دین که بر اقلیم حلّ و عقد
کلک گره گشای تو فرمان روا بود
تر گردد از حیای کفت ابر هر زمان
وین قطره ها کزو بچکد از حیا بود
با طبع تو مثل نتوان زد ز موج بحر
کان جمله شورش و نقب و این سخا بود
از جود دست تو که بشکرست هر کسی
دانی که چون منی به شکایت خطا بود
خاموشیم ز غایت بی برگیست از آنک
باشد خموش سازی کان بی نوا بود
در انتظار جودتو صبرم بجان رسید
و انصاف بیشتر زین طاقت کرا بود؟
زخم زبان و طالبقا را چه می کنم؟
خود این متاع صنعت بازار ما بود
چون این همه بباید گفتن که تا مرا
بخشی محقّری کرم آنگه کجا بود؟
چون خون من بریخته باشی در انتظار
پس هر چه زان سپس بدهی خون بها بود
دل پر امید و دست تهی از عطای تو
بعد از قصیده یی و دو قطعه روا بود؟
این داوری بنزد تو آورده ام بگوی
آن روز را که داور حاکم خدا بود
لایق بود که چون بروم من ازاین دیا
با من ز بخشش تو همین ماجرا بود؟
من خود از این طمع نتوانم برید لیک
این نام و ننگ و همّت و عرض شما بود
اینم بترکه مردم از این حال غافلند
و آنگه مثل زنند که، شاعر گدا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مولی قوام دین با زبان ملکوتی و زیبا از حال خود و امیدش به بخشش خداوند صحبت میکند. او از بزرگی و جود پروردگار سخن میگوید و به حیا و عظمت خداوند اشاره میکند. شاعر با بیان اینکه از نعمتهای الهی برخوردار نیست و دلش پر از آرزوهای بیپاسخ است، احساس ناامیدی و انتظارش را منتقل میکند. او به چشمپوشی و خاموشی در برابر نامهربانیها اشاره میکند و در نهایت نوعی افسوس و دردمندی در انتظار رحمت پروردگار دارد. شعر به نوعی درددلی از وجود انسان و عواطف او نسبت به خدا و زندگی است.