شمارهٔ ۱۷۴ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مکن ملامت من گر به خدمت خواجه
مرا زیادتی اکنون تردّدی نرود
ضرورت از پی قوتی ببایدم رفتن
مرا ز بخشش او چون تعهّدی نرود
تعهّد ار نبود کومباش، سهلست این
ز من برای تعهّد تقاعدی نرود
و لیک محض خری باشد آمدن جایی
که گر نیایی هرگز تفقّدی نرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیت، شاعر از ملامت دیگران به خاطر خدمت به محبوب خود دفاع میکند. او میگوید که اکنون نیازی به ثبات ندارد و به خاطر ضرورت، باید برود. شاعر احساس میکند که بخشش محبوبش، تعهدی برایش به وجود نیاورده و اگر تعهدی نبود، آمدن به جایی آسانتر بود. ضمن اینکه میگوید آمدن به آنجا فقط برای محبت است و اگر محبوب نیاید، هیچ جستوجویی از او نخواهد بود.