شمارهٔ ۱۷۵ - وله ایضاً کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بزرگوارا آنی که پیش رأی تو خور
بزیر چادر سیماب گون نهفته شود
بگاه فکر بیان تو گر بر آشوبد
سرای پردة سرّ ازل کشفته شود
اگر گشاده شود دانگ سنگ سطوت تو
دریچه یی ز عدم در وجود سفته شود
زنوک کلک تو هر دم ز عالم معنی
هزار گوهر ناسفته بیش سفته شود
برای قدر تو هر روز کرد ظلمت شب
ز صحن چرخ بگیسوی مهر رفته شود
در اشتیاق تو بیدار دولتی دارد
کسی که یک شب چون بخت بنده خفته شود
بدان خدای که در باغ صنع او هر دم
گل وجود ز خار عدم شکفته شود
که شوق بنده بخدمت زیادتست از آن
که شرح آن بتصاویر خامه گفته شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عشق و ارادت عمیق شاعر به محبوب و مقام اوست. شاعر بیان میکند که محبوب او چقدر در نظرش اهمیت دارد و چطور عشق به او همواره در دل و وجودش جاری است. او به زیباییهایی که در وجود محبوب نهفته است اشاره میکند و میگوید که وجود او مانند گلی است که از خار عدم شکوفا شده است. همچنین نشان میدهد که عشق او به محبوب و آرزوی خدمت به او از هر چیز دیگری بیشتر است و این عشق را با تصاویری زیبا و شاعرانه توصیف میکند.