شمارهٔ ۲۱۴ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صدر مطلق کمال دین که چو تو
در جهان نیست داهی و گربز
چند داری مرا براه امید
مانده در انتظار مستوفز
هر حسابی که کردم از کرمت
سر بسر حشو بود بی بارز
این که با من گرفته یی در پیش
نیست در مذهب کرم جایز
محض تقصیر می کنی با من
ورنه باور کجا کنم هرگز؟
در همه کلّی یی چو تو قادر
مانده در جزوی چنین عاجز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف شخصیت والای کسی میپردازد که در کمال دین و علم بینظیر است. شاعر از او انتظار دارد و میگوید که هر حساب و بررسیای که کرده، به لطف و کرامت او وابسته بوده و بینتیجه مانده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دین کرم، خلل در رابطه با او جایی ندارد و هر نوع تقصیری از طرف او را ناپسند میداند. به طور کلی، شاعر در بیان عاجزی خود از جلال و عظمت شخصیتی که میستاید، میگوید که او را در انتظار است.