شمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ترا جمع گشته در ره آز
همّت کوته و امید دراز
همه دندان ز حرص همچون سیر
همه مغز تو پوست همچو پیاز
ندهی خر بزاهدان لیکن
نان ایشان همی خوری بنیاز
دست تو چون دهان گرسنگان
هر چه در وی نهی نیایی باز
چون گلو می فرو بری همه چیز
وز تو ناید برون مگر آواز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد افرادی میپردازد که در مسیر آز و طمع قرار دارند. شاعر به توصیف انسانهای حرصآلودی میپردازد که ظاهری فریبنده دارند اما در حقیقت درونشان تهی و خالی است. او اشاره میکند که در حین تلاش برای کسب مال و خواستههای دنیوی، احساس حقیقی و نیازهای معنوی خود را نادیده میگیرند. در نهایت، این افراد تنها به صوت و صدای خود اهمیت میدهند و از حقیقت زندگی دور میشوند.