شمارهٔ ۲۱۶ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ضمیر تو غیب را جاسوس
وی تو مسعود و دشمنت منحوس
مدّتی رفت تا مرا کرمت
نه ز مطعوم داد و نه ملبوس
کرده یی حبس رسم من بی جرم
وین هم از بخت و طالع معکوس
چیست موجب که از میان رسوم
رسم من گشت ناگهان مطموس
مکن ایخواجه رسم من بفرست
مشکن بیش از این مرا ناموس
ور گناهی حوالت است به من
غلّه مطلق کن و مرا محبوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی گفتگو با ضمیر و درونیات انسان است. شاعر از ضمیر خود به عنوان جاسوسی که غیبت را رصد میکند، یاد میکند و او را متهم به دشمنی میکند. او از مدتها انزوای خود و عدم بخشش و کرامت سخن میگوید و از عدم توانایی برای برگزاری مراسمات و سنن خود ناراحت است. شاعر از حاکم یا ارباب میخواهد که بیش از این آبرویش را نبرند و اگر گناهی به او نسبت داده شده، آن را به طور مطلق نادیده بگیرند. در نهایت، احساس حبس و ناامیدی خود را به تصویر میکشد.