نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دی در اسباب سیّدالوزرا

که قیاسش نداند الّا عقل

با خود اندر شدم به اندیشه

تا برآورد سر بسودا عقل

چون همه یک بیک چنان دیدم

که پسندیده داشت آنرا عقل

خواستم تا ستایشی کنمش

در سخن رفت فکرتم با عقل

گفتم این خواجۀ بدین عظمت

که شکوهش ببرد از ما عقل

زانچه در خواجگی بکار اید

چه ندارد تمام؟ گفتا عقل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌های شعر درباره‌ی تفکر و تأمل در مواردی است که عقل به تنهایی نمی‌تواند آنها را درک کند. شاعر به اندیشه‌اش می‌رسد و متوجه می‌شود که در مقام ستایش و ارزیابی عظمت شخصی بزرگ، مثل سیدالوزرا، ممکن است که عقل به تنهایی کافی نباشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر چیزی که در مقام خواجگی و بزرگی مطرح می‌شود، به عذری برای عقل نیاز دارد و عقل به تنهایی در این زمینه‌ها ناتوان است.