شمارهٔ ۲۳۵ - وله ایضا فی استدعاالّتبن کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بدرگاه خواجه شدم دی سوار
بدان تا ز دیدار او برخوردم
ز بهر عمارت بدان پیشگاه
یکی تودة خاک آمد برم
دو سه توبره کاه در پیش او
که شایستی ار بودی آن بر سرم
به لفظی که دانند آنرا خران
همی گفت در زیر لب استرم
چه بودی گر این خاک من بودمی
من آن بخت نیک از کجا آوردم
از این خاکم اندر دهان آمد آب
سزد گر دگر خاک را نسپرم
از این پس تو بر خاک ره می نشین
که آن بهتر از لاشۀ لاغرم
که هم آب و هم کاه دارد ببر
من از دور باد هوا می خورم
برو خواجه را از زبانم بگوی
که ای چشمۀ جود و کان کرم
مرا نیز از کاه پر کن شکم
که آخر نه از خاک ره کمترم
رسولم ز استر بنزدیک تو
ادا کردم و دردسر می برم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گویا نویسنده به درگاه خواجهای بزرگ و محترم آمده و از او درخواست کمک دارد. او به تصویر خاک و کاههایی که در پیشگاه خواجه است، اشاره میکند و از سر دور افتادگی و فقر خود شکایت میکند. شاعر میگوید که اگر آن خاک از او بود، بخت بهتری داشت و به نوعی احساس میکند که از نظر وضعیت اجتماعی و مالی در مقایسه با خاک و کاه، پایینتر است. او از خواجه درخواست میکند که به او رحم کند و شکمش را از نعمتها پر کند، زیرا او نیز حق داشتن غنا را دارد. در نهایت، شاعر به خواجه پیام میدهد که او به عنوان فرستادهی استر به نزد او آمده و دردهای خود را به او منتقل کرده است.