شمارهٔ ۲۶۰ - ایضاله کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صاحب عادل شهاب ملک و دین
ای درونت مهبط روح الامین
تابرآوردی سر از جیب سخا
بحر می دزدد کف اندر آستین
بر امید آن که تا بخشی مرا
جبّه و دستار واسب و طوق و زین
تحفه یی آورده ام نزدیک تو
کاندر آن حیران شود نقّاش چین
بیت چندی نیز بر هم بسته ام
هر یک اندر شیوة خود به گزین
شعر بشنیدی و تحفه بستدی
خود همین بود و همین بود و همین
نی یکی از راه انصاف اندر آی
چون تویی شه را وزیر راستین
تو وزیری در خراسان و عراق
صیت تو بگذشته از چرخ برین
من گدایی ژاژ خایی بی نوا
گه فضایل خوان و گاهی ره نشین
من ز سیم تو ندیدم یک پشیز
تو ز من داری متاعی بس ثمین
این فضیلت منعکس اولیترست
خود بچشم عقل و دانش باز ببن
بر زمین دیدم که بارید از فلک
بر فلک هرگز نبارید از زمین
نقد کن باری بهای تحفه ام
گر نفرمایی عطایی بافرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عادل شهاب، که به عنوان وزیر در خراسان و عراق شناخته میشود، توجه میکند. او خود را گدا و بینوا معرفی میکند که هدیهای برای شهاب آورده است، با این امید که وزیر او را مورد لطف قرار دهد. شاعر اشعار خود را به عنوان تحفهای ارزشمند معرفی میکند، به ویژه وقتی که میگوید نقاشی چینی در مقابل آن حیران میشود. او درباره فضایل و برتریهای شهاب میگوید و به نابرابری اقتصادی میان خود و او اشاره میکند. در نهایت، از شهاب میخواهد که با انصاف به هدیهاش نگاه کند و در صورت عدم پذیرش، عطایی به او دهد.