شمارهٔ ۲۶۴ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گشت یکباره حضرت خواجه
مجمع ناکسان و بی هنران
روز بازار فضل بود و شدست
جای بازاریان و برزگران
خیمۀ او مگر ز پاردمست
که درو حاضرند کون خزان
نی غلط می کنم که حضرت او
با خطر شد ز جمع بی خطران
مصر جامع شدست زانکه درو
جمع گشتند جمله پیشه وران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حضوری ناگهانی و پرواژه از حضرت خواجه میپردازد که در روزی خاص در جمع افرادی بیهنر و ناکارآمد قرار گرفته است. بازار علم و فضل برپاست و او به عنوان شخصی برجسته میان آنان به چشم میخورد. خیمهای که در آن حضور دارد از پارچهای خاص درست شده و نماد فصل خزان است. شاعر به صراحت بیان میکند که مقام و شخصیت حضرت او فراتر از عدهای بیخطر و ناتوان است و در مصر، جایی که زمینهساز علم و هنر است، جمعی از artisans و پیشهوران گرد هم آمدهاند.