شمارهٔ ۲۷۳ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنر
چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من
چون ز من هرگز ندید آزار طبع نازکت
بی سبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟
تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خود
دوستی دارم که هست او مشفق و غمخوار من
چون تقبّل کرده یی اکنون تقابل شرط نیست
چیست در کار آی و بهتر زین بخور تیمار من
بی تو دانم بر نیارد کار من زین مدبران
زانکه خود بی غصّه هرگز بر نیاید کار من
بر زبان کلکم این لفظ از سر طیبت گذشت
تا غباری بر دلت ننشیند از گفتار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنج و دردهای خود سخن میگوید و به دوستش میگوید که او هرگز از نازکطبعیاش آزار ندیده است. شاعر احساس میکند که دوستش در رفع مشکلاتش تلاش میکند در حالی که او خود در آرامش است زیرا دوستی مهربان و دلسوز دارد. او به دوستش میگوید که نیازی به تقابل نیست و میخواهد که او در ناراحتیهایش نگران نباشد، چراکه بدون دغدغه نیز کارش پیش نمیرود. در نهایت، شاعر امیدوار است که کلماتش بر دل دوستش فشار نیاورد.