نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بجز از غصّه های مشکل من

چیست از روزگار حاصل من؟

نیک سرگشته ام نمی دانم

که جهان ناخوشست یا دل من

حالی از خون دل نمی گویی

شد سرشته ز خون دل گل من

جان ستاند سپهر و عشوه دهد

نیست انصاف با معامل من

وه که چون در مقام اندیشه

می چکد خون ز حال مشکل من

ز آنهمه رنجهای بی ثمرت

و آن همه سعی های باطل من

گر جهان منزل طرب گردد

سر کوی غمست منزل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مشکلات و غم‌های خود سخن می‌گوید و به ناامیدی ناشی از روزگار می‌پردازد. او نمی‌داند که آیا دنیا بد است یا دلش، و احساس می‌کند که عشق و حوادث زمانه به او بی‌انصافی می‌کنند. با بیان حال و خون دل خود، از رنج‌ها و تلاش‌های بی‌فایده‌اش صحبت می‌کند و وضعیت غم‌انگیز خود را در مقایسه با شادی‌های دنیا توصیف می‌کند. در پایان، او اشاره می‌کند که اگرچه دنیا می‌تواند پر از شادی باشد، اما او هنوز در کوی غم زندگی می‌کند.