شمارهٔ ۲۷۸ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برون رفتم از خانه دی نگهبان
تهی بود از آیندگان کوی من
فرو رفته با خود به اندیشه یی
جوانی درآمد ز پهلوی من
گرانی به بالا دو چند اشتری
هر انگشت او چون دوبازوی من
حمایل زپولاد در گردنش
چنان قطرۀ آب از جوی من
بزد دست و پولاد روشن زبر
برآهخت و آورد رخ سوی من
چو نزدیک شد بی محابا کشید
برهنه بیکبار در روی من
چو از پر دلی من نرفتم ز جای
نه آژنگی آمد در ابروی من
بر آهخت تیغ و بیازید دست
یکی پاره بگرفت از موی من
عطا دادم او را ز خود اندکی
ز شادی ببوسید زانوی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لحظهای سخن میگوید که از خانه خارج شده و با جوانی مواجه میشود که به شدت از نظر ظاهری با او ارتباط برقرار میکند. این جوان با حرکتی خودجوش و بیمحابا به او نزدیک میشود و در حین برخورد، احساس میکند که نه تنها از خود دفاع نمیکند بلکه به او محبتی نشان میدهد. این دگرگونی در احساسات و رفتار شاعر، نشاندهندهی نوعی تعامل عمیق و انسانی است. در نهایت، این دوستی و ارتباط بین شاعر و جوان به حدی میرسد که شاعر به او عطا میدهد و این جوان به نشانهی شادی و قدردانی زانوی شاعر را میبوسد.