شمارهٔ ۲۸۶ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بس کن ای سرد ناخوش احمق
چند و تا چند حیلت و فن تو
پیش ازینم طمع چو می بودی
به عتابیّ و خزّ ادکن تو
می فتادم به خاک و می دادم
بوسه بر پای تو چو دامن تو
چون مرا نیست هیچ بهره از آن
بند و غل باد جامعه بر تن تو
ببریدم طمع بیکباره
رستم از بارنامه کردن تو
برنشینم ازین سپس همه جای
چون زه پیرهن به گردن تو
هر چه می خواستم بخواهم گفت
فار غم .... در .... زن تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و تمسخر فردی سرد و ناخوشایند میپردازد که با حیلهها و فنونش سعی در فریب او دارد. شاعر به یادآوری گذشته و عشقش به این فرد اشاره میکند و به اینکه چگونه از آن عشق ناامید شده است. او دیگر تمایلی به عشق ندارد و از وابستگی به این فرد رها شده است. در نهایت، شاعر تصمیم میگیرد که دیگر به این رابطه ادامه ندهد و از آن فاصله بگیرد.