شمارهٔ ۲۹۷ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دل و جان بیاد تو زنده
همه فانی تو حیّ پاینده
ای ز نعت صفات لم یزلت
فکر انسان سپر بیفکنده
اعتقادات اهل باطل را
دست صنعت ز بیخ برکنده
مهرت از هر دلی که سربرزد
بدهد جان چو صبح در خنده
عاشق صادق تو چون شمعست
که ز گردن زدن شود زنده
به زبان نام تو چگونه بریم؟
با چنین خاطر پراگنده
به خدایی خویش در گذران
هر خطایی که رفت بر بنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت به خداوند و ویژگیهای وی اشاره میکند. شاعر احساس عمیق خود را نسبت به خدا بیان میکند و به ماندگاری خدا در مقابل فانی بودن دنیا اشاره میکند. او بر این باور است که عشق واقعی به خداوند میتواند جان را به زندگی و نشاط برساند. همچنین، اشارهای به سادگی و صداقت عاشق واقعی در مقایسه با شمع، که در عشق میسوزد و زنده میشود، دارد. در انتها، شاعر با یاد خداوند به همه خطاهای انسانی اشاره میکند و از رحمت خداوند سخن میگوید.