شمارهٔ ۳۱۳ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیدۀ عقل راه دان بگشای
به ثنای خدا دهان بگشای
نفسی از سر حضور بزن
نافۀ مشک رایگان بگشای
چه گشاید ز ذکر هر چه جزوست؟
ذکر او کن زبان بدان بگشای
سفر راه قدس خواهی کرد
بند قالب ز پای جان بگشای
دست و پایی بزن درین دریا
از خود این لنگر گران بگشای
حورعین آشکاره می خواهی
ساعتی دیدة نهان بگشای
بدر اوّل بصدق پیرهنی
پس چو صبح از نفس جهان بگشای
اگر از گفت و گوی آزادی
سوسن آسا برو زبان بگشای
روزی آخر ز چشم عبرت بین
برقع جهل یک زمان بگشای
به سر انگشت عقل و بیداری
بند غفلت یکان یکان بگشای
دانه در خانه همچو مورمکش
کمر حرص از میان بگشای
گر دلت را حرارت ندمست
رگ خونین ز دیدگان بگشای
به سحرگه بر آر دست دعا
قفل درهای آسمان بگشای
دیو را تخته بند برنه و پس
همچو آدم در دکان بگشای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به بیداری عقل و توجه به خداوند میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که با ذکر خداوند زبان خود را بگشاید و از قید و بندهای دنیوی رها شود. او توصیه میکند که در مسیر معنوی و پاکی، از غفلت و جهل دوری کند و با هوشیاری، درک و شناخت خود را افزایش دهد. شعر همچنین به اهمیت دعا و ارتباط با خدا اشاره دارد و به این باور تأکید میکند که با ایمان و تلاش، انسان میتواند بر مشکلات غلبه کند و به حقیقت نزدیکتر شود.