شمارهٔ ۳۲۱ - وله ایضا کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این همه سرکشی مکن بر من
گرچه معزولم و تو بر کاری
گرچه ماهر دوان دو کار گیرم
که کند مان خرد خریداری
حالت من خلاف حالت تست
تا مرا همچو خود نپنداری
من چو کلکم که نشر علم کند
تو چو شمشیر تیز و خون خواری
نسختی از نیام و مقلمه است
حالت ما به گاه بیکاری
تو بگاه عمل سر افرازی
سرنگون، گاه عزلت از خواری
من به عطلت درون سرافرازم
وز عمل باشدم نگونساری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی گفتگو بین دو شخصیت است؛ یکی که در مقام قدرت وکار است و دیگری که به دلیل از دست دادن مقام خود، در وضعیت نازلی قرار دارد. شاعر از سرکشی و خودخواهی شخص دیگر شکایت میکند و میگوید که با وجود ناتوانیاش، او همچنان با عزت و افتخار زندگی میکند. او خود را به یک کلک که علم را منتشر میکند تشبیه میکند و دیگری را به شمشیری تند که به خونریزی مشغول است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در زمان بیکاری نیز خود را سرافراز میبیند، در حالی که شخص دیگر در زمان عمل و قدرت، به غرور و افتخار میرسد.