نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ - وله ایضا فی مذمة الدّنیا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا کی این رنج روزگار بری ؟

بار این پیر نابکار بری؟

جهد کن تا ز موج خیز بلا

کشتی عمر بر کنار بری

امن جانها ز حصن اسلامست

کوش تا جان درین حصار بری

ترسم از گلبن جهان به طمع

گل نچینیّ و زخم خار بری

روزگار تو زان عزیزترست

که تو اندوه فخر و عار بری

مال و نعمت ترا بدان دادند

که تو در بندگی بکار بری

نه بدان تا تو ساز جنگ کنی

یا که او را بکارزار بری

به شترمرغ مانی ای خواجه

نه بپّری همی نه بار بری

روزگارت ببرد عمر و هنوز

تو بر آنی که روزگار بری

خوش بود خواب و لذّت مستی

باش تا کیفر خمار بری

به زبانی همه دروغ و دغل

دهدت دل که نام یار بری؟

آفرینش ترا برد فرمان

گر تو فرمان کردگار بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع رنج و سختی‌های زندگی می‌پردازد و به ما یادآوری می‌کند که باید تلاش کنیم تا از مشکلات عبور کنیم و عمر خود را در مسیر درست صرف کنیم. شاعر در مورد اهمیت ایمان و پناهگاه اسلام صحبت می‌کند و توصیه می‌کند از دنیا و زیبایی‌های آن که ممکن است درد و زخم به همراه داشته باشند، دوری کنیم. او همچنین به این نکته اشاره دارد که خوشبختی در زندگی به مال و ثروت نیست، بلکه باید از این نعمت‌ها در خدمت بندگی و خوبی‌ها استفاده کنیم. در نهایت، شاعر به انسان یادآوری می‌کند که زندگی‌اش از زمان ارزشمندتر است و باید از خلاف و دروغ دوری کند و به دستورات الهی توجه داشته باشد.