نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ - ایضا له کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان لطف و کرم افتخار اهل قلم

که نیست فضل و هنر را به از تو غمخواری

نه هرگز از تو رسیده به مویی آژنگی

نه هرگز از تو رسیده به موری آزاری

کجا حکایت آزاد مردی تو رود

بر آن زبنده و آزاد نیست انکاری

اگر چه جز تو بسی خواجگان قلم دارند

ولی تو دیگری و دیگران دگر آری

طمع بخامۀ بیمار تو همی دارم

که بی جگر بدهد آرزوی بیماری

بخدمت تو از آن نامدم که نیست هنوز

مرا نه رنگ نشستی نه روی رفتاری

ولیک زحمتت آورده ام به دست کسان

چگونه زحمت، دانی چنان که هر باری

بتو که صاحب دستاری التجا کردم

که تا وسیک جنسیّتی بود باری

مکن حوالت من بر در کله داران

که خاک بر سر هر مدبری کله داری

ز باد سبلت و قند ز مدمّغند چنان

که پیش ایشان نرزد سری به دستاری

زمال قسمت این بقعۀ خراب که نیست

بهیچ حالی مرغوب هیچ هشیاری

گرت میسر گردد بکن مسامحتی

بنام خادم داعی به چند دیناری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره قدردانی و بزرگداشت مقام نویسندگان و هنرمندان است. شاعر با بیان اینکه کسی مانند معشوقش نمی‌تواند در دنیا به هنرمندان کمک کند، به ویژگی‌های انسانی و آزادگی آن فرد اشاره می‌کند و او را برتر از دیگران می‌داند. شاعر تاکید می‌کند که هنوز از معشوقش چیزی نگرفته و بلکه زحمت‌کشی او را به چالش می‌کشد. او از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و درخواستی را که برایش دارد، به افراد بی‌فایده نسپارد. در نهایت، شاعر از معشوقش تقاضا می‌کند که به او کمک کند و به درخواست‌هایش با نوعی مسامحه و تسامح پاسخ دهد.