شمارهٔ ۳۲۵ - ایضاً له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای که دایم بسر انگشت دها
شیر شیران بکفایت دوشی
وی که در وصف هنرمندی تو
عقل حیران شود از بی هوشی
وی که در وصف مروّت می جود
از کف ساقی همّت نوشی
وی که در شخص امل از سر لطف
هر زمان کسوت دیگر پوشی
روزها شد که نکردی یادم
چه بود موجب این فراموشی؟
گوشکی باز همی دار مرا
کز عزیزیم چو چشم و گوشی
سخت کوشیدم در خدمت تو
در حقم سست چرا می کوشی؟
تا بدین حق نیم احمق دانی
که بود پاسخ من خاموشی
چوب داری و مرا می باید
چه کنم چون سخنم ننیوشی؟
نیست اومید که بخشی بصلت
چشم دارم که بزر بفروشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس شاعر درباره عدم توجه محبوب و فراموشی او میپردازد. شاعر در ابتدا به ویژگیهای محبوبش اشاره میکند و او را از شیران (افراد برجسته و قوی) توصیف میکند. او از محبت و جوانمردی محبوب صحبت میکند و به استعدادهایش اشاره دارد. سپس شاعر از فراموشی محبوب و عدم یادآوریاش در روزها میگوید و از این موضوع ناراحت است. او تلاشهایش را در خدمت به محبوب یادآوری میکند و نسبت به بیتوجهی او ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، شاعر با کنایه به اینکه انتظار کمک و عطوفت از محبوب دارد، به احساس ناامیدی و دلشکستگی خود اشاره میکند.