شمارهٔ ۳۳ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صدر آزادگان و خواجۀ دهر
که از وجان مردمی شادست
بر سرکان ز وجود او خاکست
در کف بحر با کفش با دست
پیش دستش چو سرو برپایست
اندرین عهد هر که آزادست
ای جوان دولتی که همتایت
مادر روزگار کم زادست
عالم مردمیّ و کشور جود
از دل و همّت تو آبادست
دارم از تو یکی سوال کزو
بر دل من هزار بیدادست
خاطری سخت بلعجب دارم
که از و جان من بفردیادست
نان که دی خورده ام ندارم یاد
که بنزد منش که بنهادست
باز مرسوم جبّه و دستار
که مرا صدر محترم دادست
پنج شش سال رفت از آن تاریخ
این زمانم هنوز بریادست
نیک سرگشته ام در این معنی
هیچ دانی که از چه افتادست؟
بگشا مشکلم که مشکل من
جز که طبع کریم نگشادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعرگونه به توصیف شخصیت و مقام فردی به نام "صدر آزادگان" میپردازد که به عنوان کسی محترم و محبوب در جامعه شناخته میشود. شاعر از دل و همت این شخصیت و تأثیر او بر مردم و سرزمین صحبت میکند و به یادآوری گذشتهها و تجربههای خود میپردازد. او دلتنگیها و مسائل شخصیاش را با نشاط و امید به حل آنها به تصویر میکشد و از صدر آزادگان میخواهد که به او کمک کند تا مشکلاتش را حل کند. در نهایت اشاره به این دارد که تنها روح بزرگ و کریم میتواند مشکلات او را گشایش دهد.