شمارهٔ ۳۳۱ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن ریش فلان مزد قانی
ریشیست عظیم باستانی
بسیار، چو حادثات گیتی
نا خوش، چو بلای ناگهانی
در هم ، چو دلش ز تنگ عیشی
محکم،چو کفش ز سوزیانی
انبومو گران و زشت و ناخوش
مانندۀ ابر مهرگانی
بر سینۀ او ز دورگویی
بر خر نمدیست ترکمانی
ناید به هزار سال پیدا
تیزی که درو شود نهانی
آویخته زو بصد علامت
چو پشم سگان کاهدانی
آلوده چو عرضش از معایب
خالی چو دماغش از معانی
از جملۀ ریشهای گیتی
آن را شاید که ریش خوانی
نتوان گفتن به ... یک تن
آن ریش چنان هزا رگانی
هر شاخی از آن به... قومی
وان قوم ظریف و اصفهانی
بس لایق تست این که گویند
ریش تو ریم ز باستانی
این قدر نداند آن مدمّغ
با آن همه فضل و چیز دانی
کان ریش چنان نمی پسندند
صاحب طبعان این زمانی
زیرا که بهیچ کار ناید
الّا ز برای دمنه دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به توصیف ریشی بزرگ و باستانی میپردازد که نشانهای از ناپسندی و ناخوشایندی است. این ریش، مانند بلای ناگهانی، درهم و ناخوشایند است و بر دل صاحبش سنگینی میکند. او میگوید که ریش، چون نشانهایی از ضعف و معایب است، به هیچ کار نمیآید جز برای تمسخر. در نهایت، شاعر به زیباییشناسی زمان حاضر اشاره میکند و میگوید که افرادی با ذوق و سلیقهی مناسب، این نوع ریش را نمیپسندند.