نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای لطف تو آب زندگانی

وی ذات تو عالم معانی

در چشم خرد ز روی معنی

بایسته تری ز زندگانی

در طبع هنر ز راه صورت

شایسته تری ز شادمانی

ننهفته ز منهی ضمیرت

اجرام سپهر سوزیانی

دیدار تو از خوشیّ و راحت

چون دولت و مستی و جوانی

مهر تو مرا چو جان عزیزست

از کف ندهم برایگانی

از دل باشد دعای خادم

نه چون دگران سر زبانی

تشریف رهی نداد این بار

کلک تو به عذر ناتوانی

راضی شدم ار ز ناتوانیست

اندی که نباشد از توانی

بر من که سبک دلم ز شوقت

از بهر چه کرد سرگرانی؟

گفتی که دعا نمی نویسی

این شیوه به من مبر گمانی

بر بنده نوشتن است و آنرا

دادن به الاغ و کاروانی

لیکن نتواندش نگه داشت

از آفتهای آسمانی

این هم ز شقاوت دعاگوست

گر خدمت او تو می نخوانی

گه گاه ز روی لطف آخر

یاد آر ز بنده گر توانی

گر یاد کنی ز من وگرنه

من آن تو ام دگر تو دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و محبت خود را به معشوق بیان می‌کند و اهمیت وجود او را در زندگی می‌ستاید. او معتقد است که معشوق فراتر از زندگی و خوشی‌های دنیوی است و دیدار او را با شادابی و مستی هم‌سان می‌کند. شاعر اذعان می‌کند که مهر معشوق برایش به اندازه جان عزیز است و هرگز آن را نمی‌فروشد. او همچنین دعا و خدمتی را که به معشوق می‌کند، از دل و با نیت خالص می‌نویسد و به نوعی از معشوق می‌خواهد که او را فراموش نکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اگر معشوق او را به خاطر بسپارد، برای او گرانبهاست و اگر نه، او به نوعی در وجود معشوق محو است.