نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۵ - فی مدح ابن بدرالدّین باسمعیل کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بنامیزد چنان فرّخ لقایی

که گویی سایۀ پرّ همایی

چو بگشایی زبان لبها ببندی

چو در بندگی قبا گیتی گشایی

بشمشیر تو نصرت را تفاخر

ببازار تو معنی را روایی

کمربند دو پیگر بگسلانی

اگر با آسمان زور آزمایی

یکایک برکنی دندان پروین

اگر دندان کین بر چرخ سایی

جهانگیری اگر دعوی کنی تو

زبان خنجرت بدهد گوایی

چنان بر زرفشانی چیره دستی

که گر با دشمنان کوشش نمایی

حسودت در پناه روی چون زر

تواند یافت از دستت رهایی

نبود از روزگارم این توقّع

که تو با ما چنین فارغ درآیی

من از خدمت بکاهانیده و آنگاه

تو در لطف و تواضع می فزایی

بغیبت داده بی تشریف خادم

ز روی مردمیّ و خوب رایی

مرا در خانه از تشریف تو عید

من اندر روستا از بی نوایی

هم از بخت منست این ارنه هرگز

نباشد عید خود بی روستایی

نخواهم عذر تشریفت ، چرا؟ زانک

بحمدالله تو بیش از عذرمایی

که خورشید ارچه بر چرخ بلندست

بهر جایی رساند روشنایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ستایش و محبت نسبت به یک شخص خاص است که به شکل فرخنده و با وقار توصیف شده است. شاعر به تصویرسازی از قدرت و شجاعت این فرد پرداخته و به جذبه و تأثیر او در جامعه اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که اگرچه او در مقام خدمت است، اما این شخص به او توجه و محبت نشان می‌دهد. همچنین اشاره‌ای به حسادت دیگران و برتری‌های این فرد در مواجهه با مخالفان می‌شود. شاعر از احساسات گوناگون خود از جمله شادی و رضایت و همچنین دشواری‌های زندگی در روستا می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که روشنی و تأثیر این شخص مانند خورشید است که در همه جا به روشنی می‌افزاید.