شمارهٔ ۳۴۷ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ز ابر چون برف سیم باریدی
گر بدی چون دل تو دریایی
باشد اومید با کفت گستاخ
هر زمان می کند تمنّایی
باز چرخ خرف دگر باره
با من از سر گرفت ایذایی
ناگهان در میان فصل ربیع
برفی آغاز کرد و سرمایی
ز استینم برون نشد دستی
ز استانم برون نشد پایی
نه ز انگشت آتشم تبشی
نه ز هیزم خلال بالایی
طمع خام گفت رو لختی
هیزم آخر بخواه از جایی
تا چو در مطبخ تو چیزی نیست
ما بدان می پزیم سودایی
گر سخای تو مصلحت بیند
بکند اینقدر مواسایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود میپردازد. او از بارش برف و سرمای ناخواستۀ بهار میگوید که احساساتش را تحت تاثیر قرار داده است. با اشاره به دلِ دریاییاش، از امید و آرزوهایش صحبت میکند. شاعر از ناتوانی در حرکت و بیعملی خود گلایه میکند و به چنین وضعیتی به انتقاد میپردازد. در نهایت، او به کمبود مواد لازم برای پخت و پز در آشپزخانهاش اشاره میکند و از دیگران میخواهد که به او کمک کنند تا بتواند زندگی را بهتر سپری کند.