نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - ایضاًله کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

امیر مقبل عالم که تا جهان بودست

بجز در آینده مانندۀ تو ننمودست

گشاد تیر تو بست دستها که بربستست

زبند رمح تو بس کارها که بگشودست

هزار بار ببازی سنان نیزۀ تو

هلال را زفلک همچو حلقه بر بودست

اگر چه قدر ترا من بر آسمان دیدم

چنین که می شنوم زان بسی بیفزودست

بساط حضرت عالی که بوسه جای منست

ز نقل سایۀ من مدّتیست کاسودست

ندام از چه سبب لطف میر چندین گاه

مرا ز روی کرم پرسشی نفرمودست

خطاست ، نسبت تقصیر با تو نتوان کرد

اگر تواند بودن زبخت من بودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر دربارهٔ عظمت و ویژگی‌های امیر مقبل، شخصیتی والا و بی‌نظیر در تاریخ است. شاعر از قدرت و تاثیرگذاری او سخن می‌گوید که تیرش به همگان اثر می‌گذارد و مشکلات را حل می‌کند. همچنین اشاره‌ای به قدرت و بلندی مقام او دارد. شاعر احساس نادانی نسبت به علت عدم لطف و محبت بیشتر او دارد و اعتراف می‌کند که اگر در زندگی‌اش نقصی وجود دارد، به بخت او نسبت داده می‌شود. در نهایت، این شعر از تحسین و عشق به شخصیت امیر مقبل پر است.