شمارهٔ ۴۰ - بمدح الملک شمس الدّین ایتغمش کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خسرو تاج بخش شاه جهان
که زتیغش زمانه بر حذرست
تحفۀ چرخ سوی او هردم
مژدۀ فتح و دولتی دگرست
رای او پیرو دولتش برناست
دست او بحر و خنجرش گهرست
خاک پایش زهاب اقبالست
عکس تیغش طلیعۀ ظفرست
چه عجب گرچه زر شود از بیم
دشمنی کز ملک بدو نظرست
هست او آفتاب و خصمش خاک
خاک در تاب آفتاب زرست
نه به تیغ و کمر جهانگیرست
نه به نیروی پنجه تاجورست
پنجه سرو و چنار هم دارند
کوه را نیز تیغ بر کمرست
بخشش ایزدیست دولت او
لاجرم هر زمان فزوده ترست
تیغ را گوتو درنیام بخسب
که خود اقبال شاه کارگرست
آسمان دوش با خرد می گفت :
که بنزدیک ما چنین خبرست
کو بگیرد بتیغ چون خورشید
هرچه خورشید را بران گذرست
خردش گفت خه ، تو پنداری
عرصۀ ملک او همین قدرست؟
نی، که در جنب پادشاهی او
هفت گردون هنوز مختصرست
باش تا صبح دولتش بدهد
کین اثرها هنوز از سحرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف خسرو تاج بخش شاه جهان میپردازد و او را به عنوان شخصیتی قدرتمند و پیروز توصیف میکند. او را مورد ستایش قرار میدهد و میگوید که زمان از تیغ او میترسد و هر لحظه خبرهای خوشی از پیروزیهایش بهدست میآید. خسرو به عنوان آفتاب و دشمنش به عنوان خاک تشبیه شدهاند و نشاندهنده برتری او بر خصمهایش است. شاعر همچنین به قدرت و دولت او اشاره میکند که به برکت بخشش الهی افزونتر میشود و میگوید که شکوه و قدرت او فراتر از آن است که تصور شود. در پایان، شاعر به آینده روشنی که برای خسرو پیشبینی میکند، اشاره کرده و میگوید که باید صبر کرد تا دولت او ادامه یابد.